یاسمینیاسمین، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 15 روز سن داره

یــــاسمیــن

سفر به کرمانشاه

عید امسال تصمیم نداشتیم که به مسافرت بریم ، آخه منو بابایی زمانی که نامزد بودیم با هم قرار گذاشتیم هر سال عید به یکی از شهرهای کشور خودمون بریم ، سال اول رفتیم ارومیه ، سال دوم رفتیم یزد، سال سوم که شما تو دل من بودی به خاطر اینکه بریم یه جای خوش آب و هوا رفتیم سرعین، خیلی جای خوبی بود و خیلی هم به ما خوش گذشت. ولی امسال به اصرار بابا تصمیم گرفتیم که به کرمانشاه بریم، خلاصه برای روز 5 فروردین 92 من و شما و بابایی با هواپیما رفتیم کرمانشاه، برای هتل هم رفتیم هتل پارسیان کرمانشاه که مثلاً 5 ستاره بود که اصلاً هتل خوبی نبود چون روز اول که من اونجا غذا خوردم مریض شدم شما هم همین طور .... رفتیم دکتر و تا فردا اونروز که 6 فروردین باشه تو هتل ...
9 ارديبهشت 1392

اولین سیزده بدر یاسمینی

عزیزم سیزده بدرت مبارک، سیزده امسال تصمیم گرفتیم بریم باغ بابایی، آب و هوای خیلی خوبی بود ،شکوفه ها همه باز شده بودند. خیلی زیبا بود شما هم خیلی اونجا رو دوست داشتی به موقع می خوابیدی به موقع بازی می کردی و اصلا گریه نکردی اینقدر اونجا خوب بود که منم دوست نداشتم برگردم، اونروز قرار بود جوجه کباب درست کنیم، منم یه سیخ جوجه برای شما کباب کردم اولین باری بود که می خواستی جوجه کباب میل کنی، با اینکه هنوز دندون نداشتی ولی خوب می جویدی، یه تیکه از جوجه کباب رو هم خوردی، اونروز کلی عکس ازت گرفتم، تو هم بعد این همه عکس و غذا خوابت برد و 2 ساعتی اونجا زیر درختا خوابیدی،خیلی زیبا خوابیده بودی خوشگلم. اونروز اکثر فامیلا بودن که تورو اصلا ندیده بو...
20 فروردين 1392

سال نو مبارک عزیزم

عیدت مبارک دختر گلم دیگه داری بزرگ می شی خانم می شی خوشکل می شی، عید امسال برای من و بابایی یه چیز دیگه ای بود من و بابایی هم بزرگ شدیم، باورت نمی شه هنوز وقتی تو رو می بینم می گم خدایا یعنی این بچه مال ماست، چقدر شیرین، وجودت سرپا شور زندگی به ما داده، نمی دونم چی بگم ولی مطمئنم امسال سال خیلی خیلی خوبی برای ما هستش. این سفره هفت سین رو هر سال می چیدم ولی امسال یه تخم مرغ رنگی بهش اضافه کردم به خاطر شما دختر گلم امیدوار همیشه شاد ، سالم، خوشبخت باشی یاسی جونم شما هیچ وقت تو روز خوابت نمی برد ولی نمی دونم چرا موقعه سال تحویل خوابت گرفته بود، منم همین چوری خواب آلو بردم گذاشتمت سر سفره هفت سین تا موقعه سال تحویل که ساعت 2:35 بعد از ظه...
10 فروردين 1392

نشستن یاسمین

امروز دختر گل من و بابایی برای اولین بار بدون کمک من و وسایل دیگه نشست خیلی وقت بود منتظر دیدن چنین لحظه قشنگی بودم. قربونت برم با اینکه سرماخورده بود و حال نداشت ولی خنده از لباش نمی رفت. قربون خلفت خدا... ...
3 اسفند 1391

هدیه ای از طرف همکاران مامان به یاسمین

دختر قشنگم دیروز که برای هفته سوم بود به اداره می رفتم همکاران اداره حسابی برات سنگ تموم گذاشتن و منو خجالت زده کردن،دیروز همه ساعت 10 صبح تو دفتر خانم دکتر رئیس اداره جمع شدن و با یک جعبه شیرینی و یک کارت هدیه بانگ پاسارگاد به دنیا اومدن شما رو جشن گرفتن، یه شعر خیلی قشنگم برات روی کارتت نوشتن : « گل غنچه کرد و غنچه شکفت و خداوند بهترین و زیباترین هدیه اش را به شما داد : تولد فرشته کوچکتان مبارک » واقغا از همشون ممنونم ...
30 بهمن 1391

عکس یاسمین و امیر مهدی

قشنگم شما و امیرمهدی 12 روز تفاوت سنی داری امیرمهدی 12 روز از شما بزرگتره ،شما نوه خانواده بابایی هستی و امیرمهدی نتیجه خانواده بابایی دیروز که خونه عمه بزرگه بودیم این عکس خوشگل از شما دوتا گرفتم یادگاری خیلی خوبیه. ...
28 بهمن 1391

ولنتاین مبارک عزیزم

قربون شکل ماهت بشم من و شما تو خونه اونروز تنهای تنها بودیم بابایی هم کمی دیر کرده بود منم که کلا این روزو فراموش کرده بودم ، آماده بودم که بابایی بیاد و کلی ... أره عزیزم زنگ خونه که زده شد شما می دونستی بابات می یاد با کلی هدیه برای شما خیلی شیطونی بابایی وارد شد با 2 تا عروسک خیلی قشنگ برای اینکه عشقشو به شما ثابت کنه رفته بوده دنبال این عروسکای قشنگ.هیچی دیگه آخرشو می دونی مامانی چی می شه دماغ سوخته می شه چون اون برای بابا هیچی نگرفته بود به جز یک بوس کوچولو....  این دوتا عروسک فیلش برای شما بود اسب آبی برای من ولی منم اسب آبی رو از طرف خود هدیه کردم به شما بزرگترین عشق زندگی مامانی و بابایی  ...
28 بهمن 1391

وقتی مامان اداره می رود

عزیزم دحتر گلم دیگه داری خانم می شی عزیزم، دیگه مرخصی من تمام شد، باید دیگه می رفتم اداره، ولی به خاطر وجود قشنگ شما تونستم از اداره دورکاری بگیرم، البته باید 2 روز در هفته می رفتم اداره، بابایی خوب شما هم تصمیم گرفت که برای ماشین طرح ترافیک روزانه بگیره که مامانی با یاسی خوشگله راحت بره خونه مامان بهی و از اونجا بره اداره بعد از ظهرها هم بیاد دوباره دنبال یاسی خانم با هم بریم خونه خودمون، دیروز که داشتم می آمدم یه ریسک بزرگ کردم تصمیم گرفتم شما رو بنشونم صندلی جلوی ماشین ، شما که همیشه دختر خوبی هستی از اول تا آخرش خوابیدی وقتی هم که بیدار شدی منم ازت یه عکس خوشگل گرفتم.که یادت باشه شما چقدر دختر خوبی بودی قشنگم. امروز هم که داشتم کار...
25 بهمن 1391

سفر به کیش

مدتی بود که خیلی حوصلم سر رفته بود بالاخره تصمیم گرفتیم که من و شما و بابایی و مهمان ویژه مامان بهی یک سفر کوتاه به کیش بریم، چون با این گرانی که توی این 6 ماه به وجود اومده بود جایی بهتر از اینجا نمی تونستیم ببریمت عزیزم.. اینم عکس های کیش: فدای این خنده های قشنگت بشم عسلم...   قربون شما چاکرتیم :زستو خوب اومدی عزیزم... آخه اینجوری نکن با ما آخرین کلی کشته می دیما...  اینه عکستو خیلی دوست دارم   راستی اینو بهت نگفته بودم، می خواستیم بریم سفر بابات قبول نمی کرد که کالسکتو با خودمون ببریم می گفت من بقلش می کنم،ولی من کالسکه را با خودمون بردم، اول که اونجا من و بابات دعوا می کردیم که کی کالسکه را بر...
19 بهمن 1391

بعد از 3 ماه تاخیر

عزیز دلم خیلی وقته که نتونستم بیام و برات مطلب بزارم ، چون دسترسی به اینترنت نداشتم تا نیمه بهمن که مجبور بودم برم اداره. البته برای خونه خودمون هم مشکل اینترنت تازه حل شده و من می تونم برات عکسای قشنگ بزارم. می دونی عزیزم دقیقا از همین عکس به بعد برات عکسی آپلود نکردم، ببخشید خانم خوشگله شما توی عکس زیر تیپ زدی کجا می خواستی بری!؟ آهان سالگرد ازدواج مامان و بابا است شما تیپ زدی داری باهاشون می ری بیرون... ببخشید خانم خوشکله شما این لباسای قسنگ قسنگو از کجا گرفتین؟! آهان مامانتون با کلی دردسر تونسته اینارو برای شما بگیره... قربون شکلت بشم ، قربون تیپت بشم مادر انگار این لباسرو مخصوص شما دوختن.اینجام که تیپ زدی اولین شب یلدا...
19 بهمن 1391